|
|
|
|
| Wednesday, January 09, 2002 ØØ§Ù„ا يه چيزه خنده داره ديگه... امروز سر كار تو اتاق رئيس نشسته بوديم ØµØØ¨Øª مي كرديم يكي از همكاران خبر داد كه تازگي ها يه كاباره اين دوروبرا كه مركز رقص عربي بود رو بستن، يارو برشكسته شده Ùˆ از اين ØØ±Ù�ها... نميدونم Ú†ÙŠ شد شروع كرديم ØµØØ¨Øª در مورد كانالهاي عربي روي ماهواره Ùˆ اينكه چقدر سعي ميكنند از برنامهاي آمريكايي تقليد كنند كه من (...)خل جريان قليوني Ùˆ تلويزيوني كه تو كاÙ�ÙŠ شاپ مصري مي گذاشتن رو (دوباره) تعريÙ� كردم... يكهو رئيسم (كه ايراني هست!) برگشت به من Ú¯Ù�ت 'آره يكي تو وبلاگش در همين مورد نوشته...نكنه خودتي! يه بابايي به نام نيويوركر!!!!' ah SHIT Ú†ÙŠ بگم؟! ØÙˆÙ„ شدم Ú¯Ù�تم نه بابا، ولي ميدونم كي رو ميگيد. خودم ميشناسمش Ùˆ از اين ØØ±Ù� ها. رئيسم هم مي خنديد كه يعني دروغ Ù†Ú¯Ùˆ از صورت قرمزت معلوم خودتي... ولي چيزي Ù†Ú¯Ù�ت Ùˆ من هم زود موضوع رو عوض كردم. sucks man. بعد با خودم خيلي خنديدم. مي دونم الان هم رئيسم داره مي خونه مي خنده. ولي Ù�قط مشكل اينجاست كه خوب مثلا من پيش رئيسم خيلي بچه پاك Ùˆ صاÙ� Ùˆ ساده اي هستم. چون Ù…ØÙ„ كار كوچكي داريم Ùˆ همه ØØ§Ù„ Ùˆ هواي هم ديگرو دارن، شايد من بخوام اينجا يه ØØ±Ù�هاي خيلي شخصي بزنم كه نخواهم رئيسم بخونه! نمي خوام مثل وبلاگ مرومرو بشه كه مامانش اينا بهش نامه بÙ�رستنند كه 'مادر چقدر تو غلط املائي داري مادر، اين همه خرج ØªØØµÙŠÙ„ت كرديم مادر.'... مي دوني Ú†ÙŠ ميگم؟ البته رئيسم با ØØ§Ù„ تر از اين ØØ±Ù�اس Ùˆ باهاش نداريم...
Tuesday, January 08, 2002 ØØ§Ù„ا يه چيزه خنده داره ديگه... امروز سر كار تو اتاق رئيس نشسته بوديم ØµØØ¨Øª مي كرديم يكي از همكاران خبر داد كه تازگي ها يه كاباره اين دوروبرا كه مركز رقص عربي بود رو بستن، يارو برشكسته شده Ùˆ از اين ØØ±Ù�ها... نميدونم Ú†ÙŠ شد شروع كرديم ØµØØ¨Øª در مورد كانالهاي عربي روي ماهواره Ùˆ اينكه چقدر سعي ميكنند از برنامهاي آمريكايي تقليد كنند كه من (...)خل جريان قليوني Ùˆ تلويزيوني كه تو كاÙ�ÙŠ شاپ مصري مي گذاشتن رو (دوباره) تعريÙ� كردم... يكهو رئيسم (كه ايراني هست!) برگشت به من Ú¯Ù�ت "آره يكي تو وبلاگش در همين مورد نوشته...نكنه خودتي! يه بابايي به نام نيويوركر!!!!" ah SHIT Ú†ÙŠ بگم؟! ØÙ„ شدم Ú¯Ù�تم نه بابا، ولي ميدونم كي دو ميگيد. خودم ميشناسمش Ùˆ از اين ØØ±Ù� ها. رئيسم هم مي خنديد كه يعني دروغ Ù†Ú¯Ùˆ از صورت قرمزت معلوم خودتي... ولي چيزي Ù†Ú¯Ù�ت Ùˆ من هم زود موضوع رو عوض كردم. sucks man. بعد با خودم خيلي خنديدم. مي دونم الان هم رئيسم داره مي خونه مي خنده. ولي Ù�قط مشكل اينجاست كه خوب مثلا من پيش رئيسم خيلي بچه پاك Ùˆ صاÙ� Ùˆ ساده اي هستم. چون Ù…ØÙ„ كار كوچكي داريم Ùˆ همه ØØ§Ù„ Ùˆ هواي هم ديگرو دارن، شايد من بخوام اينجا يه ØØ±Ù�هاي خيلي شخصي بزنم كه نخواهم رئيسم بخونه! نمي خوام مثل وبلاگ مرومرو بشه كه مامانش اينا بهش نامه بÙ�رستنند كه "مادر چقدر تو غلط املائي داري مادر، اين همه خرج ØªØØµÙŠÙ„ت كرديم مادر."... مي دوني Ú†ÙŠ ميگم؟ البته رئيسم با ØØ§Ù„ تر از اين ØØ±Ù�اس Ùˆ باهاش نداريم...
very funny! البته من Ù�قط اون قسمت هايي كه مربوط به خودم , آشنايانم بود رو خوندم،( Ùˆ Ù�كر ميكنم نقشم رو عالي بازي كردم). والا! خيلي زر ميزني.... "ØØ§Ù„ا خوبه اسم وبلاگت هست هييييس؛ اگه بوووووق اسمش بود ديگه Ú†ÙŠ مي شد!" lol posted by ME | 6:06 PMMonday, January 07, 2002 قليون!!!... كشÙ� جديد من! واي كه چقدر باهاش ØØ§Ù„ مي كنم. هنگام دم انگار دارم ابر هاي بهشت رو وارد ششهام مي كنم Ùˆ بازدم، دارم پنبه از گلو Ùˆ دهنم ميدم بيرون... همه چشمامون رو ببنديم Ùˆ بريم تو ØØ§Ù„... همين الان... آآآآآخييشش...
Saturday, January 05, 2002 امروز يه كتاب جالب گرÙ�تم به نام "من Ùˆ رضا"ØŒ كه رضا اينجا منظور همون رضا پهلوي. نويسندش، اØÙ…د علي مسعود انصاري، ØØ³Ø§Ø¨Ø¯Ø§Ø± سابق خانواده پهلوي بوده... كتاب جالبيه. يه چند وقت پيش "باربارا والترز" با اين نيم پهلوي ما Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ اي داشت. همون ØØ±Ù� هاي معمول Ùˆ تكراري كه همه ما هزار بار شنيديم، (البته خوب لابد براي آمريكائي ها تازگي داشته) ولي چيزي كه من تا ØØ§Ù„ا نشنيده بودم اينه كه يارو كار نمي كنه Ùˆ از ايرانيهاي مقيم آمريكا كمك مالي مي گيره!!! خيلي تعجب كردم، يعني چي؟ اين رضا Ù…Ú¯Ù‡ داره براي ايراني ها اينجا چيكار ميكنه؟... ادامه Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ موضوع رو روشنتر كرد...
Wednesday, January 02, 2002 نامه شيما به ندا رو كه ØØªÙ…ا خواندين... من با همه ØØ±Ù� هاش مواÙ�قم ولي چيزي كه نمي Ù�همم اينه كه اين دختر كه پول نداره جوراب بخره، با Ú†Ù‡ پولي تو ايتترنت مي چرخه Ùˆ وبلاگ مي خوانه؟! من بودم سعي مي كردم صرÙ�جويي كنم، پولم رو پسنداز كنم كه مبادا مجبور بشم بعدا ها خداي نكرده كراي بد بد كنم. نمي دونم، شايد هم اشتباه ميكنم Ùˆ شيما يه كاره خوب پيدا كرده Ùˆ ديگه نگراني مالي نداره! خدا كنه اينجوري باشه.
ديروز چيزي ننوشتم چون تقريبا تمام روز رو خوردم و خوابيدم و تلويزيون نگاه كردم. اخه شبه قبلش با چندتا از رو�قا براي جشن سال نو times sq بوديم و جاي شما خالي اونجا دعاي "يا مقلب القلوب و الانصار..." رو بلند بلند خونديم! همه رو هم كلي ترسونديم، چون ديگه مردم اينجا از هر چي عرب و عربي هست مي ترسن... ط�لك ها! ات�قا امسال خيلي دلم سوخت چون نسبت به سالهاي پيش جمعيت 3/1 شده بود و مردم مثله اينكه دل و دماق اين جور گردهمائي ها رو نداشتن. عوضش تا دلت بخواد پليس بود. هر وقت هم كه مي خواستن يه دور همه رو مي گشتن. نميدونم، همه چيز تازگيها خيلي پيچيده شده و انگار هر چي بيشتر در موردش �كر مي كنم، پيچيده تر هم ميشه... آخه كسي نبود به اين بن لادن بگه: مرتيكه مگه بيكار بودي دنيا رو ريختي به هم؟
Monday, December 31, 2001 اين جريان استعÙ�اي نمايندگان مجلس من Ùˆ ياد دبيرستان ميندازه. دبيرستان ايران بودم... اتÙ�قا من Ùˆ "ØØ§Ù…د آقا" 3-4 سال هم كلاس بوديم، اون موقع هم همه هواسش تو كامپيوتر بود.باور كنيد... خلاصه داشتم مي Ú¯Ù�تم، يادم مي ياد تو دبيرستان هميشه غذا خيلي بد بود Ùˆ يه روز تصميم گرÙ�تيم كه مثلا به قول خودمون اتصاب غذا كنيم! همه كلاس هم شير شده بودن Ùˆ داشتيم قرار مدار مي زاشتيم كه بعد از مدرسه همه بريم ساندويچي.. سرتون رو درد نيارم، همه زدن زيرش Ùˆ همه يه چيزي خوردن. 5-6 Ù†Ù�ر كتك Ùˆ بقيه باقالي پلو. مجلس هم Ù�كر كنم يا بايد همه استعÙ�ا بدن يا هيچكس. posted by ME | 2:57 PMposted by ME | 2:37 PM Sunday, December 30, 2001 Date: Sun, 30 Dec 2001 23:26:29 +0100 (MET)
|
|
||||||||||||||||